جستجو

   
 
 
  نظرات شما

ز- باریکانی
ازقلم زیبا و شیوای اقای نصیر باریکانی بسیار لذت بردم .حس نوستالژی نسل دهه 40و50 نسبت به گاراژ عظیمی یکبار دیگر زنده شد، خودم را در تمام ان لحظات زیبا وبه یاد ماندنی دوباره تجسم کردم .به تعبیر زیبای مهسا خانم دلم از این همه گذشت گذشته گرفته
.

حبیب باریکانی

اقا نصیر چه زیبا و قشنگ.ما را به دوران کودکی و نوجوانی بردی .بعد از آمدن مالها از رونا و گرد و خاک فراوان ودوشیدن شیر وتمیزکردن وجاروزدن کوچه ها و دنبال گوسفندانی که جابجا شده بودن.صبح زود وبوی تنور و نان تازه هیچ وقت از یادمان نمیرود .....کجا رفت آنهمه صفا و زیبایی و سادگی؟؟؟؟؟؟؟

 

ابراهیم خنجری
در پاس داشت زحمات گردانندگان سایت فقط  می توان نوشت: 

چگونه سر زخجالت بر آورم برِدوست

که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم


ن-باریکانی
ازمدیریت سایت تشکر میکنیم از زحماتی که به دوش دارند ، لطفا مطلب مرا اعلام نمایید .درخصوص منطقه زرشک بوته – دو دره که محل را گود برداری کرده اند اگر مشخص نشده بود برای مخزن و آب انبار استT چرا لودر انداختند? . پس در نتیجه خواهشمند است به شکل اول برگردانده شود . خیلی ممنون

  فرزند باریکان

درپاسخ به دوست عزیزی که به سایت انتقاد تکراری بودن مطالب راوارد نموده باید گفت سایت باریکان با هدف پاسداشت ارزشهای کهن طالقان و اهالی ان به فعالیت میپردازد ای کاش این دوست عزیز خود نبز قدمی هرچند کوچک دراین راه بر می داشت. تا توانی به جهان خدمت طالقان کن به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی

 

مریم باریکانی

از مدیریت محترم سایت به جهت معرفی امامزادگان واقع در منطقه طالقان تقدیر وتشکر نموده در صورت امکان این بخش از سایت را با معرفی سایر امامزادگان ادامه دهید. باتشکر


مهدی باریکانی

دل ریشم چرایی ؟ دوست عزیز بی نام .اگر در هزینه های بالای نگه داری سایت پشیزی نمی پردارید .اگر در تهیه ی شعر و مطلب و گزارش و عکس قدمی بر نمی دارید ؟ لطفا مگس وار هم نباشید . سعی کنید مثل زنبور بر روی گلها بنشینید!! سایت عزیز لطفامنعکس فرمایید

بدون نام

شعر طالقان را پارسال هم گذاشته بودید ،ظاهرا مطلب ندارید که تکراری کار می کنید؟!!

سایت:ضمن تشکر از دقت نظر .البته هر چند تکراری است.اما هیچگاه شعرهای مربوط به طالقان کهنه نمی شوند. ضمناً خوب است شما نقاد محترم آستین همت بالا زده و مانند طاهره خانم که تنها نویسنده کمکی سایت هستند ،مطالب و گزارش و عکس و...را ارسال بفرمایید. سایت مربوط به همه دوستداران طالقان و باریکان است و همه می توانند همکاری کنند .و الا در حد بضاعت این مقدار در توان است به قول حافظ که می فرماید:

 درویش را نباشد برگ سرای سلطان

ماییم و کهنه دلقی کاتش در آن توان زد 


رامتین باریکانی

ضمن تشکر از طاهره خانم ، هر چند بعید است  عکسها مربوط به آن زمان باشد.اما با این حال لطفاً توضیح بفرمایید؟

سایت:عکسها تزیینی اما مربوط به منطقه عمومی ارژنگ است.

م.باریکانی

از خانم طاهره باریکانی که پیوسته در پاسداشت ارزشهای فرهنگی و سنتی روستا تلاش می کنند ،صمیمانه تقدیر می نمایم.تندرست باشید

مهسا باریکانی
دلم از این همه گذشت گذشته گرفته .ای کاش دیدگانمان را فرو می بستیم و بازمی گشادیم و صد سال به عقب باز می گشتیم .ای کاش بار دیگر در کنار ساده دلان مان نان گرم بخوردیم وآب خنک چشمه ی زیبای روستایمان را جرعه به جرعه در رو حمان تزریقکنیم ======وای کاش بار دیگر صدای زنگوله های گوسفندان را با گوش جان بشنویم .ایکاش باز هم خرمن بر پا شود و شب نشین های فانوس گرد رابا چشم دل ببینیم ....و.دلم از این همه گذشت گذشته گرفته



  فیلم ماه : در آینه محرم


  طالقانی ها در اینترنت:

ارتباط با  وبسایتها و وبلاگهای به روز:


 

 


خاطره مسافرت به طالقان-دهه 40

امتحانات خرداد که تمام می‌شد ، روزشماری می‌کردیم که کی آقاجون اعلام می‌کند که فلان روز می‌ریم طالقون . از چند روز قبلش وسایل مورد نیازمون را آماده می‌کردیم که مهم‌ترینش کفش و چراغ قوه بود . صبح یکیاز روزهای تیرماه ، قبل از طلوع خورشید به چهارراه رضایی(امام زاده معصوم) می‌رفتیم تا سوار اتوبوس شویم .

نمیدونم قدیمی‌ها چه حوصله و صبری داشتند که با 5 و 6 بچه قد و نیم قد و کلی وسایل از ساک و کیف و چمدون بگیر تا رختخواب و غیره رو با تاکسی تا گاراژ می‌بردند و از اون جا سوار اتوبوس می‌کردند و از آب نما هم تا خودباریکان هرکدام قسمتی از وسایل را می‌بردیم . البته بعضی وقت‌ها هم با الاغ یکی از همشهری‌ها این‌کار انجام می‌شد . نسیم خنک صبح‌های تابستان‌های آن موقع تهران که به صورتمون می‌خورد و خیالِ شیرینِ رفتن به طالقون در عالمِ واقع داشت انجام می‌شد، باقیمانده‌ی خوابِ صبحگاهی هم نیست و ناپدید می‌شد .

صحبت مال سال های حدود 1340 تا 50 است . تماشای رفت و آمد آدم‌ها و زنان و مردان و کودکان و دست‌فروشان و گدایان در گرگ و میش صبح تابستان در گاراژ و تلاش شاگرد شوفر برای چیدن بارها بر روی سقف اتوبوس و نگرانی صاحب بار از آسیب دیدن احتمالی بارش ، لحظات انتظار ما را پر می‌کرد . بالاخره اتوبوس آماده حرکت می‌شد و با سلام و صلوات از درب تنگ گاراژ بیرون می آمد و پس ازعبور از خیابان‌های خلوت ، تن به جاده می‌سپرد و مناظر اطراف را در پیش چشم‌های مان می‌آورد . تقریبا همزمان با دمیدن آفتاب به قشلاق می‌رسیدیم . رسیدن به قشلاق بهمعنی به پایان رسیدن جاده آسفالت بود و اتوبوس به آهستگی وارد جاده خاکی طالقان می‌شدو شیشه‌ها و پنجره‌های اتوبوس لاجرم بسته . به صمغ آباد که می‌رسید ، مقابل قهوه‌خانه می‌ایستاد تا مسافران ، هم دست و رویی بشویند و هم صبحانه‌ای بخورند . فضای قهوه‌خانه که درِ ورودی بزرگی داشت و سقف آن تیر چوبی بود و مشاهده‌ی بخار آبی که از دو سماور بزرگ آن در هوا پراکنده می‌شد در خنکای صبحگاهی احساس آرامش و امنیت به آدممی‌داد . بعد از گذشت حدود نیم ساعت ، با اعلام شاگرد شوفر ، مسافران سوار اتوبوس می‌شدند و ماشین ادامه راه را که مسیری کوهستانی بود در پیش می‌گرفت .


 جاده که تا این قسمت تقریبا شیب و پیچ‌های ملایمی داشت با نزدیک شدن به گردنه ، پیچ‌های تندش آغاز می‌شد . هم عرض جاده کم بود و هم پیچ‌های بسیار تندی داشت . سرعت اتوبوس بسیار کم بود و در بعضی جاها شاگرد شوفر یا برخی از مسافران از اتوبوس پیاده شده وعلاوه بر راهنمایی راننده در بعضی نقاط اتوبوس را هم هل می‌دادند . آن اوایل وضعیت به نحوی بود که چنانچه اتوبوسی از روبرو می‌آمد ، می‌بایست یکی آز آن‌ها به سمت عقب بر می‌گشت تا فضایی پیدا کند و در منتهی‌الیه جاده توقف کند تا راه برای عبوردیگری باز شود . 

کم عرض بودن جاده و پیچ‌های پی در پی باعث می‌شد مردم از ترس ، به نذر و نیاز بیفتند و دم به ساعت برای عبور سالم ، با فرستادن صلوات به خود وراننده روحیه بدهند و در این لحظات چه ترسی بر ما مستولی می‌شد که یا به دامن مادر پناه می‌بردیم ویا آغوش آقاجون ، که امن ترین جاهای ممکن بود . رسیدن به گردنه و ورود به درّه‌ی باشکوه طالقان ، برای لحظاتی اضطراب و ترسِ ناشی از جاده را از یادمان می‌برد . با سرازیری شدن جاده ، باز هم پیچ‌های تند و ترمزهای کوتاه کوتاه رانندهو نگرانی از داغ شدن ترمز و نگرفتن آن ، دوباره ترس و هیجان را در ما ایجاد می‌کرد. پایان پیچ ها و ورود اتوبوس به زیدشت و مشاهده بسیار پررنگِ زندگی در آن ، تمام اضطراب ها از بین می‌رفت و ما محو مهارت راننده اتوبوس برای هدایت آن در مسیربسیار باریک در داخل زیدشت می‌شدیم . سر پایینی زیدشت هم برای خود داستانی داشت ومهارت راننده برای پایین آمدن و یا بالارفتن از آن حرف اول را می‌زد . و بالاخره آب نما .

اتوبوس زوزه‌کشان در دوراهی باریکان می‌ایستادو ما هم از مسافران آشنا خداحافظی می‌کردیم و پیاده می‌شدیم ، شاگرد شوفر به بالای اتوبوس می‌رفت و وسایل ما را به آقاجونم می‌داد و ما هم همان‌گونه که گفتم به سمت باریکان حرکت می‌کردیم . بارها پیش می‌آمد که باریکانی‌ها را در هنگام درو کردن گندم و یا اسپس می‌دیدیم و با خوشحالی و شعف یک سلام و خدا قوت بلندبالایی می‌کردیم و شتابان و زودتر از بقیه به باریکان می‌رفتیم و از این به بعد ما بودیم و یک دنیا شیطنت . برای دیدن دایی و خانواده‌اش و همبازی‌هایمان بی‌تاب بودیم .  

      

عصرها که می‌شد هیجان سراپای ما را فرا می‌گرفت . هر جای باریکان که بودیم خودمان را می‌رساندیم به کنار استخر تا مال بیاید . مال ، گله‌ای متشکل از گوسفند و بز و میش و گوساله و گاو و الاغ های جوانی بودند که هر روز به چوپانی یکی از اهالی ( که نوبتی بود ) از صبح زود به مراتع برای چرا برده می‌شدند و عصرها قبل از غروب آفتاب به روستا بر می‌گشتند تا پس از جای‌گیری در طویله ، صاحبان آن برای دوشیدن گاو و گوسفند و بزشان اقدام کنند .لحظه ورود مال‌ها برای ما به اصطلاح بچه شهری‌ها هیجان‌انگیز بود ، اولا این که مال‌ها به محض رسیدن به روستا و دیدن مکان و کوچه‌های آشنا ، تلاش می‌کردند به سرعت به سمت طویله‌ها بروند و بنابراین بی‌محابا در کوچه‌ها و مسیرهای بع

ضاً تنگ ،حرکت می‌کردند و ثانیا برای دقایقی پشتِ خرها و الاغ های جوان ، جولانگاه ما پسربچه‌های شیطانی می‌شد که با چابکی ( به خیال خودمان ) بر پشت برهنه آن‌ها سوارمی‌شدیم و با چوب‌های کوچکی (سیخ) که به نقاط حساس آن‌ها می‌زدیم آنان را وادار به چهارنعل رفتن در کوچه ها و معابر می‌کردیم و چه کیفی داشت بالا و پایین رفتن برپشت الاغ ها و به ویژه وقت‌هایی که حیوان از روی جویی و یا گودالی جست می زد ، لذّت و کیف ما تکمیل می‌شد و گمان می‌کردیم که یکّه سوار دورانیم  . 

در دوره ما سریال‌ها و فیلم‌هایی پخش می‌شدکه بین عوام به عنوان فیلم‌های وسترنی و سرخ پوستی معروف بودند و همین مسئله باعث می‌شد که ما هم به تأسی از این فیلم‌ها با دیگر پسربچه‌ها دست به جنگ و گریز بزنیم و با شمشیرهای چوبی خود ( که برای آماده سازی آن‌ها گاه چند روز وقت می‌گذاشتیم )و در حالی که سوار بر الاغ‌ها ( اسب ها ) بودیم به نبردهای تن به تن با یکدیگر می‌پرداختیم. از جمله مهم ترین آوردگاه ما برای جنگیدن ، (مزرعه)چارپاره بود . به ویژه آن که سریال وسترن بسیار پرطرفداری در آن ایام به نام مزرعه چاپارل پخش می‌شد که این تشابه اسمی برای همذات پنداری جان می‌داد .      

نصیر(عزت اله) باریکانی


برای مشاهده عکسها در ابعاد بزرگتر،بر روی ان کلیک فرمایید.



لطفاً  مکان این عکس قدیمی را در باریکان حدس بزنید؟

برای مشاهده در ابعاد بزرگتر،بر روی عکس کلیک فرمایید

 

یادخوبان

شادروان،حنت مکان بانو سلطنت باریکانی-وفات 1388-شادی روحش الفاتحه

 

 

آثار باستانی

این سنگ قدیمی را اکثر باریکانیها می شناسند،عزیزان لطفاً شرحی بر آن بنویسید؟؟




به نام خدا

يك روز در ارزنگ

ارزنگ منطقه اي زيبا و خوش آب و هواست كه در جنوب باريكان و در كوهپايه هاي البرز واقع شده، براي رفتن به اين مكان زيبا هم مي شد از روستاي ميناوند رفت و هم از كنار باريكان رودخانه.

 

از اين طريق راه ناهموار و سخت پر ازبوته هاي تيغ دار زرشك و گزنه بود، گاهي گزنه ها با تماس بدن سوزش شديد و زيادي ايجاد مي كردند.

صداي ملايم آب و آبشارهاي كوچك و بزرگ از سختي راه مي كاست –بعضي قسمت ها را هم بايد از داخل رودخانه مي رفتيم- شفافيت آب حتي سنگ ريزه ها و شن هاي سبز رودخانه را هم نمايان مي ساخت.

معمولاً صبح زود اهالي دسته جمعي و با برنامه قبلي حركت ميكردند – وسايل راه و سفر و غذا آماده مي شد گاهي براي بارها يكي دو تا الاغ هم همراه مي آوردند. كودكان برپشت مادران و بردوش پدران قرار مي گرفتند. پس از طي راه به دشت نسبتاً وسيعي مي رسيديم كه ارزنگ نام داشت اطرافش كوه هاي بلند بود. چشمه خنك و زيبايي درآنجا جاري بود كه مي گفتند مداواي بعضي از بيماريها و امراض پوستي است.

ابتدا فرش پهن مي شد و سايبان درست مي شد تا بزرگترها استراحت كنند. بچه ها به دنبال هيزم جمع كردن مي رفتند وسايل نهار و چاي دودي باكتري مسي سياه رنگ آماده مي شد. 

دود هيزم درآن دشت زيبا و خنك منظره را جالب تر ميكرد. اين چشمه نامش آبگرم بود ولي بسيار سرد بود براي استفاده آب را در روي اجاقها گرم مي كردند و سپس استفاده مي نمودند. پس از صرف نهار و چاي و استراحت هنگام عصربه باريكان باز مي گشتيم.

يا از راه ميناوند و يا از باريكان رودخانه – گونه هاي سرخ كودكان براثر استفاده از آب گرم و تابش خورشيد سرخ تر مي شد به بچه ها خيلي خوش ميگذشت مخصوصاً موقع چيدن زرشك تازه هنوز خاطره اش دلچسب و شيرين است.

باز هم روزي فراموش نشدني و پر از خاطرات و بازي وتفريح.

يادشان بخير آناني كه دراين سفرها با ما بودند ولي اكنون درمكان اصلي خودشان هستند.

طاهره باريكاني

خدايا نمي گويم دستم را بگير چون مطمئنم گرفته اي. تمنادارم رهايش نكن

برایمشاهده در ابعاد بزرگتر ،بر روی عکسها کلیک فرمایید.


شعرطالقان


 


امامزاده سید ضیاءالدین در بخش بالا طالقان

روستای خچیره امام زاده سید ضیا

 از نوادگان امام موسی کاظم (ع) است. این

 بقعه در منطقه کوهستانی روستای خچیره طالقان در فاصله 500 متری ضلع جنوبی رودخانه شاهرود و میان دو کوه که منظره ای بسیار زیبا را تداعی می کند، قرار گرفته است. او در زمان حیات خود به عنوان فردی باایمان و با تقوا شهرت داشته است. این برج مقبره ‏اى کوچک در 5 کیلومترى شمال روستاى خچیره قرار دارد و اهالى روستاهاى اطراف به آن اعتقاد زیادى دارند. برخی از پژوهشگران سیّد ضیاءالدّین را از سادات سجّادی و نوادة حسین اصغر می‌دانند که با 13 واسطه به امام سجّاد ‰ نسب می‌رساند که از قرار ذیل است: سیّد ضیاءالدّین بن ابراهیم بن محمّد بن ابی‌محمّد حسن کیاکی بن مهدی زین الدّین بن ابراهیم الازرق بن حسین بن محمّد بن حسین بن ابراهیم بن محمّد جردن بن حمزه بن عبیدالله بن حسین اصغر بن امام علی بن الحسین السجّاد ‰ و در نیمة دوّم قرن ششم هجری وفات یافته است.

مقبرة امامزاده سیّد ضیاءالدّین دایره شکل و داراى گنبد رک بوده و درِ ورودى آن در سمت شمال واقع است. در یکى دو دهه اخیر اهالى روستا در ضلع شمالى، جنوبى و غربى برج امامزاده اتاقى را به آن الحاق کرده‏ اند که بناى برج را در برگرفته و در فاصله سه مترى آن نیز اتاق مجزّاى دیگرى ‏احداث کرده‏ اند که به عنوان زائر سرا از آن استفاده مى‏شود. بناهاى جدید با آجر و ملات سیمان احداث شده و نماى داخلى آن‏را با گچ اندود کرده و سقف آن‌ها را با ورق گالوانیزه پوشانده ‏اند.همچنین کف سراسر امامزاده موزائیک و بالاى آن گچ کارى شده است .

 مجموعه بناهاى یاد شده در شیب تند ضلع شرقى درّه پس از صفّه سازى لازم و روى آن احداث شده است.

به‏ نظر مى‏رسد، قدمت برج اصلى مقبرة امامزاده متعلّق به قرون هفت و هشت هجرى بوده و در مرمّت‏هاى دورة بعد در آن تغییراتى را ایجاد کرده باشند.

بنای این امامزاده فاقد گلدسته و دارای گنبد است.  


بقعه امامزاده‌ ابراهیم نگینی در شهرستان طالقان

این بنا واقع در روستای تکیه ناوه در سال 81 به ثبت آثار ملی و تاریخی رسیده است.از آن جایی که بععه متلق به یکی از فرزندان حضرت عباس است، لذا بسیار مورد توجه ساکنان این روستاهای اطراف است و زائران بسیاری دارد.

ورودی این بقعه از ضلع جنوب و از جبهه باز ایوان، که با نرده‌ای فلزی و سبزرنگ محصور شده است، امکانپذیر است. در این ضلع باز ایوان، سه ستون چوبی با مقطع چهارگوش که یکی از وسط و دوتای دیگر در کنج‌ها واقع شده‌اند، دیده می‌شود.

در دیوارضلع شمالی ایوان، دو طاقچه هر یک به عرض و ارتفاع مساوی 70 سانتی‌متر تعبیه شده و درداخل آنها وسایل روشنایی و پخت و پز قرار دارد.

بقعه این امامزاده در روستای تکیه ناوه در ضلع جنوبی رودخانه شاهرود، جاده شرقی - غربی طالقانو در دامنه شمالی ارتفاعات جنوبی منطقه طالقان  واقع شده است.

امامزاده ابراهیم در مرکز بافت قدیمی روستای تکیه ناوه واقع شده است و بنای این امامزاده شامل برج مقبره شکلی است که در حال حاضر، از داخل مدور به نظر می‌رسد.

با توجه به ویژگی‌های معماری بنای مقبره امامزاده ابراهیم در روستای تکیه ناوه و یافتن سفال‌هایی در قبرستان شرقی روستا، قدمت این محل را در قرون اولیه اسلام تعیین کرده‌اند.

در280 متری ضلع جنوب شرقی روستای تکیه ناوه و امامزاده ابراهیم، درخت سرو کهنسالی وجوددارد که به نظر می‌رسد بالغ بر 800 سال از عمر آن می‌گذرد.

بخشی از این درخت کهنسال خشکیده، بخشی از تنه اصلی نیز شکاف برداشته و افتاده است و بخش عمده ریشه آن بر اثر فرسایش تپه‌ای که درخت روی آن قرار دارد از خاک بیرون افتاده است.

اهالی این روستا این درخت را چهل دختران می‌نامند و معتقدند که این چهل دختر از مشتاقان امامزاده است که به عشق وی در نزدیکی مقبره امامزاده آرمیده‌ است.


  منوی اصلی
  صفحه اصلی
  طالقان
  باريكان
  مشاهير
  جوانان باریکان
  گالری عکس
  گالری ویدیو
  مقاله
  كوهنوردي
  معرفي كتاب
  پیوندها
  اخبار
  تماس با وبگاه
  آمار سایت
  پیشبینی آب و هوای باریکان

 برای مشاهده لینک،بر روی عکس کلیک فرمایید!
  نظرسنجی
 

Copyright 2008-2011 © All rights Reserved By Barikan.org
Designed By PARS DESIGN Co.